شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
300
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
مؤنّث است و معنى آن سياه ، و سياهيى كه از كثرت سبزى باشد . پس معنى عبارت اين مىشود كه « زمين تيره ( يا خاكى رنگ ) سياهى گرفته است » . اصل عربى اين عبارت اين است كه « ترك الغبراء دهماء بسوادها » يا « ترك الغبر دهما بسوادها » يعنى كه از كثرت آن غنايم زمين كه تيره است تيره و سياه گشته . نكتهء ديگر در اين عبارت استعمال صفت مؤنّث عربى براى كلمهء فارسى زمين است به اعتبار اينكه آن را به عربى ارض مىگويند و ارض مؤنث است . و اين « تأنيث صفت عربى براى موصوف فارسى به توهّم تأنيث موصوف » در اشعار قدما ، و بيش از همه در ديوان ناصر خسرو ، گاهى ديده مىشود ، مثل گنبد خضرا بتوهّم قبّهء خضرا ، دلدل شهبا بتوهّم بغلهء شهبا ، چرخ خضرا بتوهم سماء خضرا ( ديوان ناصر خسرو چاپ مينوى ص 2 و 16 و 18 و 32 ، و حواشى خطّى مرحوم قزوينى بر نسخهء متعلّق به خود آن مرحوم در كتابخانهء دانشكدهء ادبيّات ديده شود ) . 18 / 10 بوچى ، و حاشيه بران ، صواب ظاهرا بوجى است ؛ رجوع شود به حاشيهء بويل بر ترجمهء جهانگشا ص 401 و تركستان بارتلد ص 432 و حاشيهء 5 . 20 / 7 شهاب الدّين سهروردى ، مراد ابو عبد اللّه و ابو حفص عمر بن محمّد بن عبد اللّه بن محمّد بن عبداللّه بن عمّويهء قرشى تيمى بكرى عارف صوفى است كه از اهل سهرورد بود ( سهرورد شهرى بوده است در ولايت جبال و واقع ميان همدان و زنجان ، در جنوب سلطانيّه ، كه از حدود قرن چهارم هجرى بدست كردان افتاد ؛ در موقع حملهء مغول خراب شد و در عهد حمد مستوفى صاحب نزهة القلوب دهكدهاى بيش نبود و گرداگرد آن قراى مغولان واقع بود ) ، در 539 متولّد شد و در 632 ( و بقول بعضى از مورّخين در 630 يا 631 ) درگذشت . در بغداد منصب